السيد الخميني
42
ديوان امام ( فارسى )
شرحِ جلوه ديدهاى نيست نبيند رُخ زيباى تو را * نيست گوشى كه همىنشنود آواى تو را هيچ دستى نشود جُز برِ خوان تو دراز * كس نجويد بجهان جُز اثر پاى تو را رَهرو عشقم و از خِرقه و مَسند بيزار * به دو عالم ندهم روى دلآراى تو را قامت سَروقدان را به پشيزى نخرد * آنكه در خواب ببيند قد رعناى تو را به كجا روى نمايد كه تواش قبله نهاى * آنكه جويد بِحَرم منزل و مأواى تو را هَمه جا منزل ( محفل ) عشق است كه يارَم همه جاست * كوردل آنكه نيابد بجهان جاى تو را با كه گويم كه نديده است و نبيند بجهان * جُز خم ابرو و جُز زلف چليپاى تو را دكّهء عِلم و خِرد بَست دَرِ عشق گشود * آنكه مىداشت بسر علّت سوداى تو را بشكنم اين قلم و پاره كُنم اين دفتر * نتوان شرح كُنم جِلوهء والاى تو را